خواب اخر و زمانی من سم
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:00
|| SafeZONE || " i am a yodeler ,and, this is a house of my mind " خواب اخر و زمانی من سم. صبح ک خوابم با همون ترس یهویی باور نکردنی و ویو خاص همیشگی آغاز شد .من میرم جلوی پنجره و از ته خیابون میبینم ک یه لشکر مثل زامبی های رزدنت اویل ک حرف میزدن توس ب پا کردن و درحال دوییدن با سرعت هزارتان و میگفتن...
Father
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:00
|| SafeZONE || " i am a yodeler ,and, this is a house of my mind " Father خدای بزرگم . من تمام سعیم رو کردم با وجود اینکه هر بار امیدم براش ناامید شد ، ایمانو ب تو از دست ندم. ایمانم ب تو نباید حتما به این بسته میبود و شاید این رو این اواخر فقط فهمیده باشم.اما قسم ات میدم خودت مراقبش باش. من فهمیدم...
ته خط؟
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:00
|| SafeZONE || " i am a yodeler ,and, this is a house of my mind " ته خط؟ کاش جملات و کلماتی پیدا میکردم برای وصف احساسات و افکارم.به اینکه چ حسی از قضاوت ها،بسته بودن دست هام اشتباها و ناتوانی ها و نشد هایی دارم ک تنها راه نجاتمن .ب اینکه وضع روحی همیشه بسته به جسم نیست و حالا ک اینقدر احساس نابودی...
سبزی خوردن نه
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:00
وقتی ورزش میکنم و ورجه و وورجه و به نهایت ذوق و خل مغزیه خوب میرسم و میبینم مدیتیشنام تاثیرات عجیبی و ژرفی دارن پس از مدتها کناره گیری ، یاد اون بچگی های اتیش پارگیم میوفتم.وقتایی که یه جا بند نبودم و به قول یه سری یه جوجه ماشینیه وحشی و پر سروصدا و به قول عمو م که سالی یه بار میدیدم جودی ابوت پرحرف...
خاک خورده
-
تاریخ: 1405/6/14 ساعت: 10:00
|| SafeZONE || " i am a yodeler ,and, this is a house of my mind " خاک خورده. غرق شدن توی دنیای ایده هات خیلی خوبه .اما فقط مواقعی ک شرایط و اجازه ی کارای مهم دیگه ی زندگیتم داشته باشی و پیش بری با اراده ای ک واقعا داری اما نمیشه ازش استفاده کنی و راکد شدی.اون موقع چ غرق شدن چ نشدن توی ایده ها مساوی...
تاثیر_تغییر ||وبی تفاوتی خودت
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
ی دوستی دارم ،ک اسم نمیبرم ازش ، از اول راهنمایی آشنا شدیم ،و بیشتر مدت زمان تحصیلیمونو تا الان باهم بودیم . یادمه از اون موقع یه رویایی داشت که از بچگی عاشق و شیفته اش بود و باهاش زندگی میکرد ، بیشتر از هرکسی که توی زندگیم دیده باشم ، اون معشوقش این رویا بود . همش ازش برام میگفت .واز کارایی ک میکرد...
فرهاد در هرچه باداباد -_-
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
استیییییو خدا نکششششتتتت اخه مرد میان سال "ایرانی" به نام " فرهاد " که مدام میگه " بریم سرکار " تو رومانت چیمیگههههههههه
قاتل عوضی .
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
وااای خدااا نهه ااااه لعنتتت لعنتتتت خودمو الان میکشممم استیووو نمیری باز تو یه غلطی کردددی اصن چرا همش کاراکتر اصلی هاتو اینقد بد و بیرحمانه میکشی اخخههه چرا اون "اون عوضی" باید بانقشه میرفت توی خونه شون ؟ از اول خیلی خیلی بهش مرموز بودم اصن ازش معلوم بود یه کاسه ای زیر نیم کاسشه و حتی هیز هم هست و...
_?when will i find you_
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
You ca ot stop me, it's my destiny I do not worry about your mistakes People never understand what they don't seem to know So please just understand that you need to let go And even though I found you now, I need to hold you close 'Cause I see you goin' 'round and 'round and never get too close Now,...
درد_
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
بقول خود استیو تولتز ، ک ملیتش استرالیاییه ،وبااینکه یجورایی از طنز میگفت ، خشن تر از استرالیایی ها نیست ک تمام تعصبشون ورزشه و همو بخاطرش جر میزدن ، بعد میگه همین آدما کسایی بودن که با رای موافق و یکپارچشون حکم قصاص رو برداشتن و از نظرش عجیبه . اینقدر حالم بده ک نمیتونم برم درمورد شرایطش مطالعه کنم...
وقتی اوسکولت میکنن :|
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
تو مجازی ، دفعه ی اول ک تمرینو مثه جت حل میکنی و وقتی حل کردی هنوز هیشکی حل نکرده ، تازه واسه همه سختم هست ، اسمتو نمیگه بفرستی ، بعد زنگ دوم دوباره ی تمرین حل میکنی ، نتت نمیاد بالا ، ایتای خرم میگه در شبکه نیست ، بعد دبیرت زمانی ک تو اوسکول شدی با نت و برنامه ، اون موقع میگه بفرست و تو ام نیستی بع...
گوشت _ عینک :|
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
نمیدونم چرا حتی موقع فکر نکردن هم نسبت بهش ، زمان گوشت خوردن حالم عجیب میشه :| خیلی وقتا راحت و بدون هیچ احساسی میخوردم و فکری ام نمیکردم یاحتی اگر فکر میکردم دارم گوشت یک موجودی ک قبلا زنده بوده رو میخورم ،بازم عین خیالم نبود. ولی الان خود مزش بیشتر از هرچیزی باعث داشتن این بارهای احساسی نسبت به ای...
"gabby : "God is my strength
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
توی یک پست مفصل توضیح داده بودم که چرا اسمم رو اینجا عوض کردمو وبلاگ مختص به نوشته هامو ک روحیات آیوی هست ازاینجا جدا کردم (البته ادرسش رو توی پیوند هام توی بنفشه های تاریک گذاشتم) و با توجه به پرحرفی هام توی اینجا ، اسم گبی رو ک ب معنای پرحرف هستش انتخاب کردمو اغلب اینجا طبق متن بالای وبم ، زیاده گ...
بارون و پاکی
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
بارون میاد . دلم میخواد اینقدر زیرش وایسم تاموش آب کشیده شم ،(البته آغشته به اسیدهم میشم ) مثل اون دو روز تومدرسه که کلی بارید و من کلا همه لباسام خیس شده بود اینقدر بابچه ها زیرش موندیم . همیشه دلم میخواست زیر بارون روانم ، وجودم ، گذشته ام و حتی آیندم ، پاک بشه ... باید برم توی اون رودخونه گنگ که ...
the darkness
-
تاریخ: 1401/9/28 ساعت: 22:00
بعضی وقتا ، ی نشونه هایی یا واقعا میان و باهات هماهنگ میشن ، یا حقیقتا اینقدر تصادفی هستن ک تو مطمئن میشی توهمی هستی بنابه برداشت های شخصیت . به هرحال ، وقتی ما حتی چشامون اشعه های فرابنفشم نمیبینه نباید انتظار داشت که حقیقت رو داریم میبینیم یاممکنه ک ببینیم -_- 18:27